تراوش
تراوش های گاهگاهی یک ذهن پویا
صفحات وبلاگ
نویسنده: رضا - ۱۳٩٢/۱/۱۸

دوم اسفند گذشته یکی از تلخ ترین اتفاقات زندگی ام رقم خورد و آن رحلت آیت الله خوشوقت بود. از سال 76 و پس از معرفی توسط یکی از دوستان، آقای داوود حسن پور، با ایشان آشنا شدم و گاهی جسته و گریخته و گاهی مرتب و منظم به مسجد امام حسن مجتبی علیه السلام می رفتم. با اینکه معتقدم هیچ وقت نتوانستم عمل کننده خوبی برای آموزه های ایشان باشم ولی در طی این سالها خطوط فکری راهنمای من بعنوان مبنا برای زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی تا حد زیادی متاثر از ایشان بوده. علاوه بر این من برای همیشه ی دنیا و عقبی مدیون ایشان هستم و خواهم بود. با فوت حاج آقا خوشوقت برای اولین بار در زندگیم احساس یتیمی را بطور کامل و با تمام وجود تجربه کردم. پاسخهای ساده، راهگشا و متفاوتی که با روی گشاده به پرسشهای پرسشگران ارائه می نمودند باعث شده بود مسجد کوچک ایشان همچون مامن و محفل و پاتوقی باشد برای جوانانی که از سراسر تهران به مسجد ایشان می آمدند. یک پارادوکس غیر قابل باور بود، شخصیت به این بزرگی که می شد به راحتی هر روز او را ببینی و اگر سوالی داشته باشی با مهربانی پدرانه و با توضیح کامل همراه با همدلی و دعای خیر پاسخت را بدهد. خوب یادم هست رهگذران سواره و پیاده خیابان شریعتی که تراکم و تجمع جوانها دم در مسجد در هنگام خداحافظی با حاج آقا را که می دیدند، با شگفتی کنجکاو بودند ببینند چه کسی است که اینگونه مردم مشتاق و در قید محبتش هستند.

در چند سالی که بخاطر محل کارم در تهران نبودم، تمام مدت ندیدن زود به زود حاج آقا را بزرگترین هزینه فرصت از دست رفته ام می دانستم که به واسطه عدم حضورم در تهران باید بپردازم. در همین ایام چند باری پیش آمد که وقتی برای طرح سوالی و یا صرف حضور و تجدید دیار خدمتشان می رسیدم، با آن صفای باطن و نورانیتی که داشتند و با لبخندی بر لب پرسیدند: "کجایی؟ نیستی!"

علمای ربانی و شخصیتهای معنوی که محل رجوع و پرسش مردم بوده و با همنشینی آنها بتوان هم راه را یافت و هم از آنها آرامش گرفت، در سالهای اخیر در تهران و قم کم نبوده اند؛ حاج آقا خوشوقت، حاج آقا مجتبی تهرانی، حاج آقا مجتهدی، حاج آقا حق شناس، حاج آقا دولابی و در قم حاج آقا بهاءالدینی و حاج آقا بهجت. رحمت بیکران خدا بر همه آنها و خدا به داد ما برسد و تنهایی مان پس از رفتن آنها.

کدهای اضافی کاربر :